غمآور قصة تلخ زایندهرود[1]
سرانجام این قطع و وصل چه خواهد بود؟
به داد این بیمار برسید
محمود سلطانی
کارشناس محیطزیست و توسعه، روزنامهنگار
باز خواهد شد. بازگشایی میشود. بازگشایی شد. ده روز جریان خواهد داشت. اینها، عنوان خبرهای بظاهر شادیبخشی در بارة زایندهرود است که سالی دو سه بار زینتبخش صفحات نخست روزنامههای محلی و نقل محافل عمومی و خصوصی در اصفهان میشود. غمآور قصة تلخی که شیرین مینماید. بهوش باشیم. آنچه هر بار برای چند روز، آن هم با منت تمام، در بستر زایندهرود رها میکنند، در واقع آب نیست، شرنگی است که با نام شهد در کام تشنه و تفتیده این رودخانة بیصاحب و ستمدیده میریزند. سرانجام این قطع و وصل چه خواهد شد؟ این رودخانه، دایمی است یا فصلی؟ کیان این رودخانه را به این روز مصیبتبار انداختند؟ کجایند؟ در حال حاضر پاسخگو کیست؟ چه باید کرد؟
واقعیت این که رودخانههای زیادی در جهان هستند که بهپیروی از شرایط طبیعی منطقه، در مقاطعی از سال آب دارند و گاهی نیز به خشکرود تبدیل میشوند. اینها همان جریانهایی هستند که بهعنوان رودخانههای فصلی آنها را میشناسیم. چنین رودهایی با مشخصات و رفتار تثبیتشدهای که دارند، با محیط و شرایط پیرامون خود در کنش و واکنش هستند. کنش و واکنشهایی که طی سالهای دراز تنظیم و تثبیت گردیده است. بهرهبرداران از رودهای فصلی نیز، اعم از جوامع انسانی و حیاتوحش، با توجه به همین ویژگیها، از این جریانهای آبی ناپیوسته سود میبرند و با آن زندگی میکنند. نه آبسالی و طغیان آنها آسیبی به جایی میرساند و نه قطع جریان آنها نظم طبیعت را بههم میزند و اجتماعات انسانی را متضرر میسازد.
قطع جریان رودخانهای به بزرگی، اهمیت و حساسیت زایندهرود اما، بههر علتی که باشد، قصة پرغصه و غمباری است که متأسفانه در روزگار ما و به دست ما نگاشته و برای آیندگان به یادگار گذاشته شد.
آری، جمعیت انسانی در حال افزایش است، شیوة زندگی در حال دگرگونی است، شاخصهای بهداشتی ارتقا یافته، فعالیتهای خدماتی و صنعتی بر کشاورزی غلبه یافته، مهاجرت جوامع انسانی به نقاط برخوردار همچنان ادامه دارد، توقعات جوامع نیز افزایش یافته است. اینها معدودی از ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی جمعیت کشور ماست. در مقابل، منابع طبیعی در حال کاهش یا تخریب است، محیطزیست ما هر روز آلودهتر میشود، عوامل اقلیمی نیز، در حال تغییر.
در چنین شرایطی، آنچه میتواند توازن بین جمعیت فزاینده و نیازهای متعدد و متنوع آن با نهادههای طبیعی را برقرار و حفظ کند، برنامهریزی خردمندانه و براساس واقعیتهای موجود است. اصلی که به استناد شواهد موجود، در نظام برنامهریزی، بودجهبندی و اجرایی کشور ما اگر هم گاهی مورد توجه قرار گرفته تنها روی کاغذ بوده است.
برای نمونه، خشکسالی، که همة تنگناها و مشکلات موجود، به آن نسبت داده میشود، پدیدهای است که طی سالهای اخیر در دیگر نقاط جهان نیز اتفاق افتاده است بدون این که پیامدهای زیانبار و بیسابقهای مانند خشکشدن یک رودخانة بزرگ دایمی و فروپاشی نظام اجتماعی و اقتصادی گسترهای بزرگ، با چند میلیون نفر جمعیت، در بارة آنها گزارش شده باشد.
در بارة علت خشکشدن رودخانهای با اهمیت زایندهرود، تاکنون نظریههای گوناگونی از سوی مدیران، کارشناسان و آگاهان ابراز شده که هر کدام بطور جداگانه و در جایگاه خود ممکن است قابل تأمل باشند اما آنچه کاملاً مغفول مانده، و منظور اصلی این نوشتار است، موضوع نگاه بومشناختی (اکولوژیک) به پدیدههاست.
در اواخر دهة هفتاد که سازمان حفاظت محیطزیست موضوع قطع جریان آب زایندهرود به تالاب گاوخونی را، بهعنوان یک رخداد زیستمحیطی مهم و بیسابقه، به وزارت نیرو اعلام کرد، معاون وقت امور آب این وزارتخانه طی نامهای به شرکت آب منطقهای اصفهان پاسخ داد: سازمان حفاظت محیطزیست چنانچه دلسوز و خواستار حفظ گاوخونی میباشد باید آب مورد نیاز را بخرد و آن را بسوی این تالاب روانه سازد.
در ذهن محدود آن مقام مسئوول، زایندهرود یعنی از ستیغ کوههای بختیاری (سرچشمه) تا پایینترین نقطة آن در تالاب گاوخونی (پایاب) و بهعنوان یک زیستبوم، بهراستی نمیگنجید. تلقی او و مدیرانی مانند او از رودخانه، کانال از پیش ساخته شدهای است برای فروش کالایی بنام آب. کالایی که فروشندگان آن البته هیچ مسئوولیت یا ضمانتی هم در تهیه و تولید آن، نه دارند و نه احساس میکنند.
واقعیت این است که هر زیستبومی متشکل از آب، خاک، شرایط اقلیمی، موقعیت و مانند آن، مهیایی مشخص و محدودی برای پیدایی زیستمندان اعم از گیاهان و جانوران دارد. همة زیستبومهای موجود در جهان (خشکی، آبی، کوچک یا بزرگ) در شرایط طبیعی و بر همین پایه بوجود آمده و به چنان تکاملی رسیدهاند که توانستهاند موجود دیگری بنام انسان را نیز پذیرا شوند و نیازهای او را تأمین نمایند.
حوضة زایندهرود، با همة گستردگی که دارد، بدون شک دارای محدودیتهایی نیز بوده و هست که از نگاه برنامهریزان، دور مانده است. دلیل این مدعا هم، بارگذاری صنعتی و خدماتی مستمر و لگام گسیختهای است که بویژه طی پنجاه سال گذشته به این حوضه تحمیل شده و ما اکنون، شاهد نمونههایی از پیامدهای ناگوار آن هستیم که یکی پس از دیگری آشکار میشوند.
قطع جریان زایندهرود و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی آن، ذهن برخی مسئوولان و کارشناسان را متوجه انتقال آب از حوضههای مجاور نموده است. این راهکار البته، برای حل مقطعی مشکلات موجود شاید اجتناب ناپذیر بنماید اما، واقعیت این است که توان یک منطقه، تنها و منحصر به وجود آب نیست. آب، در کنش و واکنش با دیگر عوامل طبیعی است که میتواند شرایط پیدایش یا تداوم حیات و نهایتاً معیشت پایدار را در یک منطقه پشتیبانی نماید. بهعبارت دیگر، انتقال آب از مناطق دیگر به حوضة زایندهرود، در صورتی که انتظارات و بارگذاری ما بر این حوضه، همچنان نامحدود و خارج از ظرفیت قابل تحمل محیط باشد، هرگز چارهساز نخواهد بود.
بهدیگر سخن، چنانچه قرار باشد با صرف هزینهای سنگین، تحمل دشواریهای فراوان، و مهمتر از آن، منت نهادن بر سر مردم سختکوش منطقة اصفهان (که تیزهوشی و توانایی آنان در بهرهبرداری درست از نهادههای کشاورزی بر کسی پوشیده نیست)، اندک آبی هم از حوضههای مجاور به این منطقه هدایت شود اما، راهبردی مبتنی بر واقعیتهای موجود و با نگاه به آینده برای توسعه و پویایی این منطقه تعیین نشود، انتقال آب مورد نظر نهتنها گرهی از مشکلات موجود باز نخواهد کرد بلکه با انجام این کار، بر بزرگی و اهمیت مشکلات موجود نیز افزوده خواهد شد.
چه باید کرد؟ راهکارهای اصلی کداماند؟ این باز و بسته شدنهای مقطعی جریان زایندهرود در پاییندست رودخانه به کجا خواهد انجامید؟ در بالادست این رودخانه چه میگذرد؟ کسانی که طرح استقلال امور آب استانها را دادند و با وجود هشدارهایی که به آنان داده شد آن را با شتاب هر چه بیشتر به تصویب رساندند، اکنون کجایند؟ چه میکنند و در برابر مشکلاتی که بوجود آوردهاند چه پاسخی دارند؟ آیا از مشکلات پیش رو، چیزی میبینند یا میشنوند؟ اگر آری، چه حسی دارند؟
در پاسخ به چنین پرسشهایی آنچه نخست بهنظر میرسد این که برنامهریزان و تصمیمگیران، در سطوح مختلف، چنانچه سلامت جوامع انسانی و پایداری زندگی آنان را مد نظر دارند ـ که مدعی هستند دارندـ نگاهشان به زایندهرود بطور اخص، و به سرزمین یا طبیعت، بطور اعم باید نگاه سیستمی و جامع باشد. چنین نگاهی است که در حوضة زایندهرود به تهیه یا تعیین راهبرد توسعة منطقه (حوضه) منجر خواهد شد. راهبردی که بیش و پیش از هر کار:
1 ـ موضوع خشکاندن زایندهرود در محدودة استان اصفهان را بهعنوان یک بحران ملی و قابل توجه با هدف تأمین منافع بحق استانهای بالادست و پاییندست در دستور کار قرار دهد.
2ـ مدیریت جامع یا یکپارچه را بر حوضه اعمال نماید.
3 ـ نوع و میزان کاربریهای مناسب حوضه را مشخص کند.
4ـ حقآبة بهرهبرداران اصلی را تضمین و تأمین نماید.
5 ـ بارگذاری صنعتی و خدماتی در منطقه را مشخص و محدود سازد.
6 ـ در یک کلام، شدت تنش و پیامدهای بحران کنونی را کاهش داده و از تشدید فاجعه در درازمدت جلوگیری کند.
واقعیت این است که کار مدیریت زایندهرود از دلسوزی و ابراز احساسات گذشته است. این رودخانه، برنامهریز و مدیر میخواهد.
در پایان سخن و از خاستگاه احساس همگان نسبت به خشک شدن زایندهرود در اصفهان از آوردن این مثال دریغمان آمد که حال امروز زایندهرود، به انسان توانمندی میماند که بهعلت جبر طبیعت و جهل انسان، توان جسمی و روانی خود را از دست داده، از شخصیت واقعی خود تهی گردیده و زار و ناتوان، آماج سنگ کودکان کوی و برزن شده است. آشکار است که چنین انسانی، برای این که خود و اعتبار از دست رفته را بازیابد، بیش و پیش از هر چیز نیاز به یک قیم دارد. قیم توانمندی که نخست، سنگ از کف کودکان کوی بگیرد، دهان جاهلان و مغرضان را ببندد و بستر لازم و مناسب را برای بازتوانی بیمار فراهم نماید.
غمآور قصة تلخ زایندهرود[1]
سرانجام این قطع و وصل چه خواهد بود؟
به داد این بیمار برسید
محمود سلطانی
کارشناس محیطزیست و توسعه، روزنامهنگار
باز خواهد شد. بازگشایی میشود. بازگشایی شد. ده روز جریان خواهد داشت. اینها، عنوان خبرهای بظاهر شادیبخشی در بارة زایندهرود است که سالی دو سه بار زینتبخش صفحات نخست روزنامههای محلی و نقل محافل عمومی و خصوصی در اصفهان میشود. غمآور قصة تلخی که شیرین مینماید. بهوش باشیم. آنچه هر بار برای چند روز، آن هم با منت تمام، در بستر زایندهرود رها میکنند، در واقع آب نیست، شرنگی است که با نام شهد در کام تشنه و تفتیده این رودخانة بیصاحب و ستمدیده میریزند. سرانجام این قطع و وصل چه خواهد شد؟ این رودخانه، دایمی است یا فصلی؟ کیان این رودخانه را به این روز مصیبتبار انداختند؟ کجایند؟ در حال حاضر پاسخگو کیست؟ چه باید کرد؟
واقعیت این که رودخانههای زیادی در جهان هستند که بهپیروی از شرایط طبیعی منطقه، در مقاطعی از سال آب دارند و گاهی نیز به خشکرود تبدیل میشوند. اینها همان جریانهایی هستند که بهعنوان رودخانههای فصلی آنها را میشناسیم. چنین رودهایی با مشخصات و رفتار تثبیتشدهای که دارند، با محیط و شرایط پیرامون خود در کنش و واکنش هستند. کنش و واکنشهایی که طی سالهای دراز تنظیم و تثبیت گردیده است. بهرهبرداران از رودهای فصلی نیز، اعم از جوامع انسانی و حیاتوحش، با توجه به همین ویژگیها، از این جریانهای آبی ناپیوسته سود میبرند و با آن زندگی میکنند. نه آبسالی و طغیان آنها آسیبی به جایی میرساند و نه قطع جریان آنها نظم طبیعت را بههم میزند و اجتماعات انسانی را متضرر میسازد.
قطع جریان رودخانهای به بزرگی، اهمیت و حساسیت زایندهرود اما، بههر علتی که باشد، قصة پرغصه و غمباری است که متأسفانه در روزگار ما و به دست ما نگاشته و برای آیندگان به یادگار گذاشته شد.
آری، جمعیت انسانی در حال افزایش است، شیوة زندگی در حال دگرگونی است، شاخصهای بهداشتی ارتقا یافته، فعالیتهای خدماتی و صنعتی بر کشاورزی غلبه یافته، مهاجرت جوامع انسانی به نقاط برخوردار همچنان ادامه دارد، توقعات جوامع نیز افزایش یافته است. اینها معدودی از ویژگیهای اجتماعی و اقتصادی جمعیت کشور ماست. در مقابل، منابع طبیعی در حال کاهش یا تخریب است، محیطزیست ما هر روز آلودهتر میشود، عوامل اقلیمی نیز، در حال تغییر.
در چنین شرایطی، آنچه میتواند توازن بین جمعیت فزاینده و نیازهای متعدد و متنوع آن با نهادههای طبیعی را برقرار و حفظ کند، برنامهریزی خردمندانه و براساس واقعیتهای موجود است. اصلی که به استناد شواهد موجود، در نظام برنامهریزی، بودجهبندی و اجرایی کشور ما اگر هم گاهی مورد توجه قرار گرفته تنها روی کاغذ بوده است.
برای نمونه، خشکسالی، که همة تنگناها و مشکلات موجود، به آن نسبت داده میشود، پدیدهای است که طی سالهای اخیر در دیگر نقاط جهان نیز اتفاق افتاده است بدون این که پیامدهای زیانبار و بیسابقهای مانند خشکشدن یک رودخانة بزرگ دایمی و فروپاشی نظام اجتماعی و اقتصادی گسترهای بزرگ، با چند میلیون نفر جمعیت، در بارة آنها گزارش شده باشد.
در بارة علت خشکشدن رودخانهای با اهمیت زایندهرود، تاکنون نظریههای گوناگونی از سوی مدیران، کارشناسان و آگاهان ابراز شده که هر کدام بطور جداگانه و در جایگاه خود ممکن است قابل تأمل باشند اما آنچه کاملاً مغفول مانده، و منظور اصلی این نوشتار است، موضوع نگاه بومشناختی (اکولوژیک) به پدیدههاست.
در اواخر دهة هفتاد که سازمان حفاظت محیطزیست موضوع قطع جریان آب زایندهرود به تالاب گاوخونی را، بهعنوان یک رخداد زیستمحیطی مهم و بیسابقه، به وزارت نیرو اعلام کرد، معاون وقت امور آب این وزارتخانه طی نامهای به شرکت آب منطقهای اصفهان پاسخ داد: سازمان حفاظت محیطزیست چنانچه دلسوز و خواستار حفظ گاوخونی میباشد باید آب مورد نیاز را بخرد و آن را بسوی این تالاب روانه سازد.
در ذهن محدود آن مقام مسئوول، زایندهرود یعنی از ستیغ کوههای بختیاری (سرچشمه) تا پایینترین نقطة آن در تالاب گاوخونی (پایاب) و بهعنوان یک زیستبوم، بهراستی نمیگنجید. تلقی او و مدیرانی مانند او از رودخانه، کانال از پیش ساخته شدهای است برای فروش کالایی بنام آب. کالایی که فروشندگان آن البته هیچ مسئوولیت یا ضمانتی هم در تهیه و تولید آن، نه دارند و نه احساس میکنند.
واقعیت این است که هر زیستبومی متشکل از آب، خاک، شرایط اقلیمی، موقعیت و مانند آن، مهیایی مشخص و محدودی برای پیدایی زیستمندان اعم از گیاهان و جانوران دارد. همة زیستبومهای موجود در جهان (خشکی، آبی، کوچک یا بزرگ) در شرایط طبیعی و بر همین پایه بوجود آمده و به چنان تکاملی رسیدهاند که توانستهاند موجود دیگری بنام انسان را نیز پذیرا شوند و نیازهای او را تأمین نمایند.
حوضة زایندهرود، با همة گستردگی که دارد، بدون شک دارای محدودیتهایی نیز بوده و هست که از نگاه برنامهریزان، دور مانده است. دلیل این مدعا هم، بارگذاری صنعتی و خدماتی مستمر و لگام گسیختهای است که بویژه طی پنجاه سال گذشته به این حوضه تحمیل شده و ما اکنون، شاهد نمونههایی از پیامدهای ناگوار آن هستیم که یکی پس از دیگری آشکار میشوند.
قطع جریان زایندهرود و پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و زیستمحیطی آن، ذهن برخی مسئوولان و کارشناسان را متوجه انتقال آب از حوضههای مجاور نموده است. این راهکار البته، برای حل مقطعی مشکلات موجود شاید اجتناب ناپذیر بنماید اما، واقعیت این است که توان یک منطقه، تنها و منحصر به وجود آب نیست. آب، در کنش و واکنش با دیگر عوامل طبیعی است که میتواند شرایط پیدایش یا تداوم حیات و نهایتاً معیشت پایدار را در یک منطقه پشتیبانی نماید. بهعبارت دیگر، انتقال آب از مناطق دیگر به حوضة زایندهرود، در صورتی که انتظارات و بارگذاری ما بر این حوضه، همچنان نامحدود و خارج از ظرفیت قابل تحمل محیط باشد، هرگز چارهساز نخواهد بود.
بهدیگر سخن، چنانچه قرار باشد با صرف هزینهای سنگین، تحمل دشواریهای فراوان، و مهمتر از آن، منت نهادن بر سر مردم سختکوش منطقة اصفهان (که تیزهوشی و توانایی آنان در بهرهبرداری درست از نهادههای کشاورزی بر کسی پوشیده نیست)، اندک آبی هم از حوضههای مجاور به این منطقه هدایت شود اما، راهبردی مبتنی بر واقعیتهای موجود و با نگاه به آینده برای توسعه و پویایی این منطقه تعیین نشود، انتقال آب مورد نظر نهتنها گرهی از مشکلات موجود باز نخواهد کرد بلکه با انجام این کار، بر بزرگی و اهمیت مشکلات موجود نیز افزوده خواهد شد.
چه باید کرد؟ راهکارهای اصلی کداماند؟ این باز و بسته شدنهای مقطعی جریان زایندهرود در پاییندست رودخانه به کجا خواهد انجامید؟ در بالادست این رودخانه چه میگذرد؟ کسانی که طرح استقلال امور آب استانها را دادند و با وجود هشدارهایی که به آنان داده شد آن را با شتاب هر چه بیشتر به تصویب رساندند، اکنون کجایند؟ چه میکنند و در برابر مشکلاتی که بوجود آوردهاند چه پاسخی دارند؟ آیا از مشکلات پیش رو، چیزی میبینند یا میشنوند؟ اگر آری، چه حسی دارند؟
در پاسخ به چنین پرسشهایی آنچه نخست بهنظر میرسد این که برنامهریزان و تصمیمگیران، در سطوح مختلف، چنانچه سلامت جوامع انسانی و پایداری زندگی آنان را مد نظر دارند ـ که مدعی هستند دارندـ نگاهشان به زایندهرود بطور اخص، و به سرزمین یا طبیعت، بطور اعم باید نگاه سیستمی و جامع باشد. چنین نگاهی است که در حوضة زایندهرود به تهیه یا تعیین راهبرد توسعة منطقه (حوضه) منجر خواهد شد. راهبردی که بیش و پیش از هر کار:
1 ـ موضوع خشکاندن زایندهرود در محدودة استان اصفهان را بهعنوان یک بحران ملی و قابل توجه با هدف تأمین منافع بحق استانهای بالادست و پاییندست در دستور کار قرار دهد.
2ـ مدیریت جامع یا یکپارچه را بر حوضه اعمال نماید.
3 ـ نوع و میزان کاربریهای مناسب حوضه را مشخص کند.
4ـ حقآبة بهرهبرداران اصلی را تضمین و تأمین نماید.
5 ـ بارگذاری صنعتی و خدماتی در منطقه را مشخص و محدود سازد.
6 ـ در یک کلام، شدت تنش و پیامدهای بحران کنونی را کاهش داده و از تشدید فاجعه در درازمدت جلوگیری کند.
واقعیت این است که کار مدیریت زایندهرود از دلسوزی و ابراز احساسات گذشته است. این رودخانه، برنامهریز و مدیر میخواهد.
در پایان سخن و از خاستگاه احساس همگان نسبت به خشک شدن زایندهرود در اصفهان از آوردن این مثال دریغمان آمد که حال امروز زایندهرود، به انسان توانمندی میماند که بهعلت جبر طبیعت و جهل انسان، توان جسمی و روانی خود را از دست داده، از شخصیت واقعی خود تهی گردیده و زار و ناتوان، آماج سنگ کودکان کوی و برزن شده است. آشکار است که چنین انسانی، برای این که خود و اعتبار از دست رفته را بازیابد، بیش و پیش از هر چیز نیاز به یک قیم دارد. قیم توانمندی که نخست، سنگ از کف کودکان کوی بگیرد، دهان جاهلان و مغرضان را ببندد و بستر لازم و مناسب را برای بازتوانی بیمار فراهم نماید.
نقدی بوم شناختی و مدیریتی
بر مدیریت منابع آب ایران[1]
محمود سلطانی
کارشناس و فعال محیط زیست و توسعه
چکیده
مدیریت منابع آب ایران در دورههای مختلف تحت تأثیر عوامل مختلف و متعددی قرار داشته است. شرایط کنونی و تنگناهای جدی موجود در بخش آب و تأمین نیازهای آبی کشور، پیامد ناگوار تغییرات گاه نادرستی است که بویژه طی سالهای اخیر در این حوزه صورت گرفته است. در این مقالة مدیریتی(بنیادین، توسعهای) اهمیت منابع آب ایران و روند مدیریت آن در دورههای مختلف به اجمال و از منظر بومشناسی مورد بررسی قرار گرفته و با اشاره به برخی آسیبهایی که متوجه این بخش از منابع طبیعی است پیشنهادهایی در راستای مدیریت پایدار آن داده شده که نقش و اقتدار وزارت نیرو، ضرورت تهیة استراتژی مدیریت آب، و تغییر دیدگاههای موجود در بخش آب، از آن جمله است.
واژههای کلیدی: منابع آب، محیط زیست، بهرهبرداری پایدار، مدیریت جامع
مقدمه
آب، بیش و پیش از آنکه یک کالای قابل خرید و فروش و یا عامل اقتصادی قابل مدیریت توسط آدمی باشد، یکی از مهمترین عناصر تشکیل دهندة طبیعت و یک عامل حیاتی برای تمام زیستمندان روی زمین است. از این رو بهرهبرداری و یا هرگونه برخورد با موضوع آب، چنانچه بدون توجه به نقش این عامل حیاتی صورت بگیرد قطعاً پیامدهای ناگواری خواهد داشت. این یک ادعا نیست، قانون طبیعت است. این واقعیت بویژه در مناطقی با شرایط خاص اقلیمی و محدودیتهای آبی بمراتب جدیتر، مهمتر و آشکارتر بروز کرده و زمینهساز بحران جدی خواهد شد. رخدادی که در حال حاضر و در کشور ما بخوبی قابل مشاهده است.
طی دهههای اخیر نگاه حاکم بر منابع آب کشور نهتنها بیتوجه به نظام حاکم بر طبیعت یا اصول مسَلَم و غیرقابل انکار اکولوژیک، بلکه در تقابل و تضاد تام با آن قرار داشته است. پدیدهای که بنظر نمیرسد در دیگر نقاط جهان و یا حتی در هیچیک از ادوار تاریخی کشورمان مانند داشته باشد.
بدین معنی که طی این مدت و در پوشش پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و اقتصادی کشور، اهمیت و جایگاه آب توسط سیاستگزاران و تصمیمگیران ما، از مرتبة والای «عامل حیات» به یک «ابزار مدیریتی» و یک «کالای قابل خرید و فروش» نزول کرده است. در نتیجه، بسیاری از منابع آب کشور صرف اجرای طرحهای متعدد و متنوعی بنام توسعه و بکام عدهای معدود شده که بسیاری از آنها نیز بلحاظ تبدیل مهمترین عامل حیاتی کشور به فاضلاب، در تضاد و تقابل تام با نظام طبیعت و محیطزیست بوده و هستند. نگاهی به حجم کلان آبهایی که صرف تولید بعضی کالاها و تولید فاضلابهای غیرقابل تصفیه میشود، و یا هزینههای هنگفت مورد نیاز برای تصفیة فاضلابهای کاملاٌ آلوده، گویای این واقعیت آشکار و البته ناگوار است.
الف ـ آب و مدیریت آن در دورههای مختلف
مراحل یا دورههای برخورد با منابع آب و یا مدیریت آن از گذشته تاکنون عبارتند از:
1ـ فراوانی آب
در دورههای پیشین که شمار جمعیت کم و آب فراوان بود، جوامع انسانی بصورت طبیعی در مجاورت منابع آب سکونت اختیار می کردند. آب به مفهوم واقعی آن، عامل حیات بود و نیازی به مدیریت آن احساس نمیشد.
2ـ مهیایی منابع آب
در دورة بعد، با افزایش تعداد جوامع انسانی، فناوری نیز توسعه یافت و تولید تجهیزات مخصوص ذخیره و انتقال آب، امکان جابجایی و پراکنش جمعیت، ایجاد شبکة راهها و توسعة فعالیتهای انسانی در سراسر کشور را فراهم ساخت. در این دوره آب، با حفظ اهمیت حیاتی خود، بعنوان عامل مهم آبادانی یا توسعه مطرح گردید و بهرهبرداری از منابع آب نیز شدت یافت. هم، در این دوره بود که مدیریت آب بعنوان یک اصل مهم مورد توجه قرار گرفت.
3ـ محدودیت منابع آب
و اما در دورة بعد که تاکنون ادامه دارد، افزایش تعداد و پراکندگی بیشتر جمعیت، تغییر الگوهای زندگی، افزایش سرانة مصرف آب، ایجاد مراکز صنعتی مبتنی بر مصرف آب و مانند آن موجب محدودیت منابع آب و تبدیل این مایة حیات به یک کالای اقتصادی قابل خرید و فروش و ابزاری در دست سیاستگزاران برای برنامهریزی و تصمیمگیری گردید. در این دوره بود که محدودیت منابع آب موجود، عدم نظارت بر مصرف باندازه و بهینة آن در بخشهای اصلی ( آشامیدن، خدمات، کشاورزی و صنعت) و البته ناسازگاری شرایط اقلیمی منجر به برهم خوردن تعادل طبیعت، برهم خوردن رابطة انسان با محیطزیست، ایجاد اختلال در نظامهای کشاورزی و حتی بروز تنشهای اجتماعی گردید.
ب ـ مدیریت پایدار منابع آب / آنچه باید
عبارت یا شعار آشنای « آب، الفبای آبادانی» زمانی بر زبانها جاری شده که در ساز و کاری طبیعی، شمار جمعیت متناسب با مهیایی منابع آب بوده است. امروزه و در شرایط کنونی « الفبای آبادانی، مدیریت پایدار و حفاظت از منابع آب» است. این واقعیتی است که در کشور ما و در شرایط کنونی ناگزیر از پذیرش آن هستیم.
دوام و بقای هر منطقة طبیعی از جمله حوضههای آبی، مستلزم مدیریت و بهرهبرداری از آنها با هدف حفظ پایداری آنهاست. در اقتصاد منابع طبیعی و محیطزیست، هر یک از این مناطق طبیعت به مثابة سرمایههای ثابتی هستند که برداشت بیرویه ونابجا، منجر به تهیسازی و نابودی آنها خواهد شد. عقل سلیم و اصول توسعة پایدار مبتنی بر حفاظت و بهرهبرداری خردمندانه از منابع حیاتی است.
پ ـ پیشنهادها
آنچه در شرایط کنونی و با توجه به آمادگی وزارت نیرو برای برون رفت از تنگناهای مربوط به مدیریت مناب, آب کشور میتواند چارهساز باشد اعمال نگرش جامع زیستمحیطی در سیاستهای کلی بخش آب و همچنین اقدامات عملی مبتنی بر این سیاستهاست که به چند مورد آن اشاره میشود.
1ـ اقتدار وزارت نیرو
تنگناهای آبی حاکم بر کشور ایجاب میکند وزارت نیرو بجای تمرکز بر سدسازی لگام گسیخته، اقدام به تهیة استراتژی و نقشه راه بهرهبرداری بهینه و پایدار از منابع آب کشور نموده و با اعمال مدیریت مقتدرانه بر این منابع، مهمترین سدها را در برابر خواستههای افراد یا گروههای صاحب نفوذ ایجاد کند. پروندة قرار دادن وزارت نیرو در برابر عمل انجام شده و الزام این وزارت به تأمین آبهای مورد نیاز و پیشبینی نشده از سوی هر کس یا هر نهاد( درون یا بیرون دولت) و با هر بهانه یا توجیهی باید بسته شود. مصلحت ملت و کشور نباید فدای منافع و اغراض شخصی گردد.
2ـ نگرش اقتصادی
نگاه سیاستگزاران و تصمیمگیران به موضوع آب، از نگاه اقتصادی و مدیریتی باید به نگرش اکولوژیک تغییر یابد. این واقعیت را باید پذیرفت که از این پس آب، به مفهوم راستین کلمه، مایة حیات است نه یک کالا. مایة حیات است نه عامل ایجاد اشتغال. به تعبیر دیگر، ارزش واقعی آب، به حیاتی بودن آن است نه اقتصادی بودن آن.
3ـ نقش وزارت نیرو
در مکانیابی هر طرح یا پروژهای سازمانهای متعدد اعلام نظر مینمایند. در چنین مواردی و در مقابل سختگیری بحق سازمانهای دولتی نظارتی و غیرانتفاعی(بهداشت ، حفاظت محیطزیست)، شرکتهای دولتی عرضهکنندة خدمات( مخابرات، آب، برق و گاز) بر اجرای هر طرح یا هر پروژه ای در هرجا و با هر شرایط مشروط به پرداخت هزینههای مورد نظر از سوی مجری طرح، مُهر تأیید میزنند. در این زمینه نمایندگان امور آب وزارت نیرو باید به استناد استراتژی مدیریت آب کشور و نه در مقام فروشندة آب بلکه در مقام مسئول توزیع و مصرف بهینة آب و صرف نظر از هر توصیه و سفارش از سوی هر مرجعی، نقش اصلی خود را ایفا نمایند.
این اصل نیز همواره و بیش از پیش باید مورد توجه و عمل قرار گیرد که پیش از اجرای هر طرح عمرانی یا توسعهای در هر جای کشور، لازم است موضوع تأمین آب مورد نیاز آن با عدد و رقم و بدون برداشت از حقابة دیگران توسط وزارت نیرو تضمین گردد.
4ـ آمایش منابع آب
برخلاف بعضی منابع طبیعی، همانند زمین و مرتع، که تغییرات سالانه در کمیت و کیفیت آنها چندان زیاد نیست، منابع آب کشور بلحاظ وابستگی آن به شرایط اقلیمی و پراکنش غیرقابل پیشبینی آن در پهنة جغرافیایی کشور نیازمند تهیة برنامة آمایش منابع آب بعنوان بخش مهمی از آمایش سرزمین است.
5ـ تهیة استراتژیِ منابع و مصارف آب
واقعیت این است که توان هر منطقهای برای سکونت، کشاورزی، صنعت و یا ایجاد مراکز خدماتی محدود و متناسب با موقعیت و شرایط جغرافیایی است. باید از هرگونه بارگذاری در جاهای کم آب و یا مناطقی که تأمین آب مورد نیاز آنها مستلزم انتقال آب از دیگر حوضههاست اجتناب نمود. بدین منظور گزیری نیست جز تهیة مطالعه و نقشههای مهیایی آب در مناطق مختلف برای دورههای زمانی مختلف و در افق درازمدت.
6ـ مدیریت یکپارچه حوضههای آبی:
نگرش اکولوژیک، نه نگاه اداری و سیاسی، مناطق طبیعی ( اعم از حوضههای آبریز) گسترههایی هستند که بهره-برداری پایدار از آنها مستلزم اعمال مدیریت جامع یا یکپارچه بر آنهاست بدین معنی که تقسیمات سیاسی و مزربندیهای فرضی در بارة آنها مصداق ندارد. این، اصلی است که در تمام جهان رعایت میشود. تقسیمبندی کشور ما نیز به چند حوضة آبریز مهم و اعمال مدیریت بر آنها در قالب چند شرکت یا سازمان منطقهای در دهههای پیشین، اقدامی بود که در اجرای این اصل و پس از انجام مطالعات بسیار و با نگرش جامع و نظاممند ( سیستماتیک) صورت گرفته بود. متأسفانه در سال 1383 و با ارائه لایحة تبدیل ادارات کل آب استانها به شرکتهای آب استانها از طرف وزارت نیرو و تصویب بناحق آن در مراجع قانونی این نظام از هم گسست و پیامدهای طبیعی، اجتماعی و اقتصادی آن نیز چنانچه برخی کارشناسان و متخصصان آیندهنگر بخش آب و محیطزیست پیشبینی کرده بودند یکی پس از دیگری آشکار گردید.
در شرایط کنونی و با توجه به آشکار شدن پیامدهای ناگوار اعمال مدیریت استانی بر منابع آب کشور، براستی زمان آن رسیده که وزارت نیرو بعنوان یکی از مهمترین اولویتهای خود فرصت را مغتنم شمرده و از طریق مراجع قانونی قانون فوق را لغو و مدیریت جامع حوضههای آبریز کشور را احیا نماید. ناگفته آشکار است که در این رهگذر وزارت نیرو با موانع، اعمال نفوذ و حتی مزاحمتهای افراد و گروههایی که منافع شخصی و گروهی خود را بر منافع مملکت ترجیح میدهند رویارو خواهد شد.
7 ـ سدسازی، آری یا نه؟ تا کی؟
طی سه چهار دهة گذشته یکی از افتخارات معدودی از فنسالاران حاکم بر منابع آب کشور( اعم از اشخاص حقیقی و حقوقی)، سیاستگزاری برای وزارت نیرو و جذب و صرف بیشترین اعتبارات عمرانی کشور برای سدسازی انبوه است. اقدامی که ضمن برهم زدن نظم حاکم بر حوضههای آبی، ایجاد اختلال در طبیعت، تضییع حقوق بسیاری از حقابهداران و بروز تنشهای اجتماعی و اقتصادی، و درست در زمانی که پیشتازترین کشورهای سدساز جهان نیز به پیامدهای این دخالتهای سنگین و گسترده در طبیعت پی برده و سیاستهای سدسازی خود را تعدیل کرده بودند نام کشور ما را در ردیف یکی از نخستین کشورهای سدساز جهان مطرح نمودند.
سدسازی شتابان در کشور ما موضوعی است که طی سالهای گذشته منتقدان بسیاری داشته لیکن وزارت نیرو تحت نفوذ حاکمان غیررسمی حوزة آب از توجه به آن معذور بوده است بطوری که اگر شرایط طبیعی، خشکسالی و تنگناهای موجود در بخش آب به بحران کنونی نمی رسید، برنامههای شتابان سدسازی همچنان ادامه داشت. بسیاری از منتقدان سدسازی در کشور میپرسند اینهمه سد، با چه قیمت و بسود چه کسانی ساخته شده است؟ مردم و مملکت؟ یا گروهی خاص؟
هرچند بحرانهای آبی و آشکار شدن پیامدهای ناگوار سدسازی لگامگسیخته، از سه چهار سال پیش آهنگ سدسازی را کند کرده اما، لازم است یکبار و برای همیشه پرونده سدسازی در کشور بجز در موارد خاص و استثنایی و بعنوان تنها راه حل، بسته و کنار گذاشته شود. این کشور و منابع و منافع آن، به همگان تعلق دارد.
8 ـ استحصال آب ؟ از کجا؟
یکی از واژهها یا اصطلاحاتی که از جانب امور آب وزارت نیرو زیاد شنیده شده و میشود، و تاکنون پاسخی به آن داده نشده و باید اصلاح گردد، اصطلاح «استحصال آب» است که در بارة انتقال آب موجود از یک محل (دریاچه یا رودخانه) به محل دیگر گفته میشود. اقدامی که در بسیاری از موارد سبب ناکامی حقابهداران پیشین(مردم و محیطزیست) و برخورداری گروههای مورد نظر میگردد و عملاً رقم تازهای در بیلان آبی کشور محسوب نمیشود. استحصال آب، زمانی به مفهوم راستین کلمه صورت گرفته که برای مثال بخار آب موجود در طبیعت، آبهای سرگردان و فاضلابها تبدیل به آب قابل استفاده گردیده و موجب افزایش موجودی آب شوند.
9 ـ پایان دادن به شوخیهای تلخآبی
یکی از شوخیهای تلخی که هرچند یکبار از سوی برخی کسان مطرح یا عنوان میشود، انتقال آب دریاها به مناطق داخلی و کویری کشور است که هیچگونه پشتوانه علمی و عملی ندارد. هر منطقة طبیعی(اعم از حوضههای آبی) از نظر مهیایی آب، خاک، شرایط اقلیمی، پوشش گیاهی و ارتباط متقابل بین آنها، توان، نقش و کارکرد محدود و مشخصی دارد که برای بهرهبرداری از آنها باید مورد توجه قرارگیرد. هر گونه تغییر در شرایط یا سازوکار مناطق طبیعی یا حوضههای آبی، جنانچه بدون توازن بین عوامل طبیعی و صرفاً با انگیزههای اجتماعی، اقتصادی یا مدیریتی صورت بگیرد محکوم به تخریب و نابودی منطقه و هدر دادن منابع است. جدای از ضرورت تأمین آب آشامیدنی جوامعی که نه خودسرانه بلکه با برنامه در روستاها و شهرها اسکان یافتهاند،
در شرایط کنونی و در حالی که درصد بیشتری از منابع آب موجود کشور استفادة نابجا میشود، با بازدهی کم به مصرف میرسد، هدر داده میشود و یا به فاضلابهای غیرقابل تصفیه تبدیل میشود طرح موضوعی مانند انتقال آب دریاها به کویر و مناطق داخلی کشور از چه منطق و پشتوانهای برخوردار است؟ چنانچه به فرض محال و با صرف هزینههای هنگفت، چنین آرزوهای خامی محقق هم بشود، جز اینکه به گفتة بومشناس معتبر و نام آشنای جهان و مولف کتاب «زیستن در محیطزیست»، گریفیت تیلور میلر، نام و نشان جامعة ما را بهعنوان یک « جامعة دورریز» مطرح نماید چه حاصلی خواهد داشت؟
انتقال آب شور دریاها و شیرین کردن آن در مناطقی که بنام بیابان یا کویر در جغرافیای جهان تعریف شده و ساز و کار خاص خود را دارند برای چه؟ وجود آب شیرین در مناطقی که خاک مناسب برای کشت ندارند و شرایط اقلیمی هم برای بهرهبرداری از آب و خاک سازگار نیست به چه معنی است؟ انجام این کار، براستی آیا مصداق این عادت نادرست پنهان کردن یک مشکل پشت یک مشکل تازه نیست؟ وزارت نیرو، باید باورمند به نظام طبیعت و اصول توسعة پایدار و با هدف به حداقل رساندن دخالتهای ناروای انسانی در طبیعت، یکبار و برای همیشه باید پروندة موضوع انتقال آب دریاها به داخل کشور را ببندد. طبیعت دیرگیر و سختگیر است.
10 ـ مسدود کردن چاههای غیرمجاز
تعداد چاههای غیرمجاز کشور، از شماره بیرون و از کنترل خارج شده است. حتی چنانکه دیده و گفته شده، پروانههای مربوط به درصدی از چاههای مجاز نیز، بدون پشتوانة آبی و به قیمت برداشت ناروا از حقابهداران اصلی و قبلی صادر گردیده است.
تا چندی پیش این تصور، یا توهم، وجود داشت که با توجه به کثرت تعداد چاهها و بهرهبرداران، برخورد با آنها سبب ایجاد نارضایتی عمومی و یا ایجاد مزاحمت برای دولت میگردد. امروزه اما، تحت تأثیر شرایط دشوار خشکسالی حاکم بر کشور، هر اقدامی با هدف کنترل منابع آب کشور قابل توجیه است. بنابراین وزارت نیرو باید در قالب یک برنامه و بازة زمانی مشخص، و با ایجاد بستر مناسب، اطلاع رسانی و حتی ایجاد سازوکارهای تشویقی اقدام به مسدود کردن چاههای غیرمجاز نماید.
اثر برگزیده و شایسته تقدیر جشنواره فرهنگی هنری محیط بان. تهران . خرداد ۱۴۰۳
خوش به حال گرگها
پارک ملی کلاه قاضی. مهر ماه سال 1380. روز پنج شنبة آخر ماه. نزدیک غروب. هوا کم کم داشت خنک میشد. صدای زوزة بادهای پاییزی در برخورد با صخرهها و ارتفاعات، تنها صدایی بود که در منطقه شنیده میشد. پس از چند ساعت گشت و بازرسی در منطقه، بساط مختصری را که داشتیم جمع کردیم و سوار شدیم که از منطقه خارج شویم. من بودم و یک نفر محیطبان راننده که از مرکز استان به منطقه آمده بودیم. هنوز از منطقه خارج نشده بودیم که در دوردست، سیاهی مردی را دیدم که در دامنة کوهی که روبرویمان بود در حال حرکت بود. از همکارم پرسیدم:
ـ ببین، ببین. اونو میبینی؟ بریم ببینیم کیه.
ـ کی؟ کدام؟
نشانش دادم. او هم سوژه را دید. کسی بود که تقریباً با زاویة نود درجه نسبت به ما و از بیراهه در حال حرکت به سمت داخل منطقه بود. از دور آدمی مینمود با قامتی متوسط و لاغر با کولهای بر پشت. از همکارم خواستم راه را به سمت او کج کند. او هم از خدا خواسته. مثل بقیة همکاران سرش درد میکرد برای این جور کارها. انجام مأموریت گشت زنی در منطقه آن وقتی موفقیتآمیز و باحال است که متخلف یا شکارچی غیرمجاز بگیری. برخورد مقتدرانه با آنها، هم انجام وظیفه است، هم حس و حال خوبی به آدم میدهد.
با خود فکر کردم: «کی میتونه باشه؟ این موقع، غروب، تک و تنها، اینجا؟ شکارچیه؟ چرا تنها؟ احتمالاً از رفقایش عقب مونده. شایدم پیش قراول اونهاست.»
او را هدف قرار دادیم و زدیم به جاده. جاده که نه، همهاش ریگ و سنگ و چاله چوله. هر لحظه منتظر واکنش سوژه بودم. تغییر مسیری، استتاری، یا فرار. هر چند که معلوم بود در چنین شرایطی هیچ کاری نمیتواند انجام بدهد. هر چه به او نزدیکتر میشدیم کنجکاویمان بیشتر میشد. او هم حتماً ما را میدید اما عجیب این که هر چه به او نزدیک و نزدیکتر میشدیم کوچکترین تغییری در جهت یا آهنگ راه رفتنش مشاهده نمیشد. انگار نه انگار که دو تا آدم مسلح و مصمم، با اقتدار سوار بر یک ماشین دولتی با کلی تجهیزات مانند دوربین و بیسیم و فلان دارند بطرف او میروند تا نفسش را بگیرند. خیلی عجیب بود.
چند دقیقهای توی ماشین بالا و پایین پریدیم و سر و کلهمان را به سقف پاژن کوبیدیم تا توانستیم به او نزدیک شویم. با قدرت و ژست مخصوصی که معمولاً این جور مواقع بخود میگرفتیم کنارش توقف کردیم. از آنجا تا خارج منطقه و کنار جادة اصلی دو سه کیلومتری فاصله بود بدون هیچ راهی. او این فاصله را پیاده طی کرده بود.
همانطور که توی ماشین و کنار راننده نشسته بودم شیشة ماشین را پایین کشیدم. خودش متوجه شد که با «من» طرف است. بندة خدا خودش آمد دم پنجرة ماشین سلام کرد. جوابش را دادم. همانی بود که حدس زده بودم. جوانی بیست و سه چهار ساله. با رفتاری خیلی طبیعی. از آرام هم آرامتر، بدون هیچ ترس یا تعجب یا دلهرهای. طفلک از نظر جثه هم، بقول بعضیها، عددی نبود که بخواهد بهتنهایی در اینحا دست به کار خلافی بزند.
از او پرسیدم:
ـ حالت خوبه؟ کی هستی؟ اینجا چکار میکنی؟
ـ کار خاصی ندارم. دارم میرم یه گوشه کناری امشب را اینجا باشم.
ـ میدونی اینجا کجاست؟
ـ بله. کلاه قاضی.
ـ منظورم اینه که میدونی اینجا منطقة حفاظت شده است و رفت و اومد در این منطقه . . . .
ـ بله. میدونم. تابلوهاشم دیدم.
ـ خب چرا اینجا را برای شب گذرونی انتخاب کردی؟
ـ من بازم اومدهام. خلوته. دنجه. زیباست، امنیت داره.
همکار راننده گاهی زیر گوش من ندا میداد که: « دروغ میگه. این تنها نیست. ازش بپرسید با کی اومده؟ بعید نیست یه گروه شکارچی باشند.»
از جوان پرسیدم:
ـ با چی اومدی؟ منظورم اینه که وسیلهت چیه؟ ماشین داری؟ کجا گذاشتی؟
ـ نه آقا. ماشینم کجا بود؟ پیادهام.
ـ مگه میشه؟ از کجا اومدی؟
ـ اصفهان.
ـ این همه راه را با چی اومدی؟
ـ ماشین پدرم. هر چند هفته یه بار که پدر و مادرم میخوان به دِهشون برن من با اونها میآم. اینجا، سر جاده پیاده میشم. فردا هم که برمیگردن من سرِ ساعت میرم سرِ جاده و سوار میشم و میریم. همین.
همکارم زیر گوشم زمزمه کرد که: « باید کولهپشتیشو بریزیم بیرون.»
از جوان پرسیدم:
ـ چکاره هستی؟
ـ دانشجو.
ـ دانشجوی چی؟ کجا؟
ـ آمار. دانشجوی آمارم. و عاشق طبیعت.
ـ کدوم دانشگاه؟
ـ صنعتی.
ـ مگه دانشگاه صنعتی رشتة آمار هم داره؟
ـ بله. اسمش صنعتیه ولی حتی دانشکده کشاورزی هم داره.
ـ اسم چند تا از استادات را میگی؟
ـ دکتر فلان و دکتر بهمان و . . .
پس از چند سؤال و جواب دیگر برایم محرز شد که این جوان واقعاً ریگی در کفش ندارد. از علاقمندان به طبیعت است. از او پرسیدم:
ـ شب کجا میمونی؟
آدرس نقطهای را داد که همکارم میشناخت. ادامه دادم:
ـ حتماً میدونی که اینجا گرگ هم داره، زیاد.
ـ بعله. بیابونه دیگه. حتماً داره.
ـ تا حالا ندیدی؟
ـ نه. آهو و گوسفند وحشی و روباه دیدهام اما گرگ، نه.
ـ (با لحن ملایم و شوخی) نمیترسی که گرگها نصف شب بریزند روی سرت و یه لقمهات کنند؟
حالت و جوابی را که این جوان داد هرگز از یاد نخواهم برد. با لبخندی دو تا دستش را به علامت تسلیم و ابراز محبت روی سینهاش چسبانید و گفت:
ـ اگه با خوردن من طبیعت بهتر حفظ میشه و قسمت من توی شکم گرگهاست بذارید بیاند مرا بخورند. نوش جونشون.
هاج و واج ماندم. با شنیدن این جواب نمیدانم چرا آن لحظه بهاحترام او از ماشین پیاده نشدم تا بر چهرة آرام و دوست داشتنیاش بوسه بزنم. یعنی میدانم چرا این کار را نکردم، چون واقعاً ذهنم یکباره قفل شده بود.
همت و علاقه و انتخابش را ستودم. به او یادآوری کردم که شبها اینجا خیلی سرد خواهد شد. گفت که لباس گرم و پوشش کافی و خوراکی همراه دارد. به او گفتم:
ـ ما از محیطزیست هستیم و مأمور حفاظت از اینجا. اگر کمکی یا چیزی لازم داری بگو.
ـ بله میدونم. نه چیزی نمیخوام. ممنون.
جانانه برایش آرزوی تندرستی و موفقیت کردم. بعد هم اسم خودم را گفتم و از او خواستم اگر دوست دارد به جمع دوستداران طبیعت و محیطزیست بپیوندد یک روز به ادارة ما و پیش من بیاید تا برایش کارت همیاری محیطزیست صادر کنیم. تشکر کرد و بعد هم خداحافظی.
با این که هیچ نشانهای از شکارچی و متخلف بودن در چهرة آن جوان ندیده بودم همکار راننده در حال حرکت همچنان بطور مستقیم و یا در لفافه سعی میکرد به من بفهماند که آن جوانک نقشهای در سر داشته و با رفتار و حرفهای خودش ما را بقول خودش پیچانده است. ولکن ماجرا هم نبود. بعد از چندین سال همکار بودن او را خوب میشناختم.
آن زمان بعضی محیطبانان وقتی انجام مأموریت با یکی از مدیران یا مقامات مافوق خود نصیبشان میشد برای نشان دادن احساس مسؤلیت و علاقمندی خود از هیچ کوششی فروگذار نمیکردند. واقعاً از خودشان مایه میگذاشتند بخصوص در رویارویی با متخلفانی که در مناطق دیده میشدند. آنها گاهی حتی صورت متخلفانی را که بعدها معلوم میشد تخلفی نکردند با دستان خود نوازش میکردند. این همکار محترم هم میخواست ابراز احساس مسؤلیت شدید خود را هر طور شده به من بفهماند در حالی که نیازی به این کار نبود. جواب این رفتارش را هم داشتم ولی آن لحظه رو نکردم تا چند دقیقه بعد.
پیش از این که از منطقه حارج شویم از او خواستم یکبار دیگر سری بزنیم به پاسگاه محیطبانی که تقریباً سر راهمان بود. در آنجا خوش و بشی با همکاران کردیم. برای احتیاط، موضوع حضور آن جوان در منطقه را هم به اطلاع آنها رساندم تا بقول معروف گوشی دستشان باشد. بدین ترتیب و غیرمستقیم خاطر همکار محترم راننده را جمع کردم که نگران عواقب کار نباشد.
یکی دو ساعتی از شب گذشته بود که در راه و در حال برگشت از مأموریت بودیم. یک ساعتی طول میکشید تا به اصفهان برسیم. به همکارم گفتم:
ـ حتماً تا حالا کلمة غبطه به گوشَت خورده؟
ـ غبطه؟ نه والله. چی هست؟
ـ آهان. حتماً شنیدی ولی یادت نیست. غبطه، جنبة مثبت حسودیه. حسودی یعنی این که تو نداشته باشی تا من داشته باشم. غبطه یعنی این که ای کاش همون چیزی، مالی یا صفتی را که تو داری من هم داشتم، یا داشته باشم. هر چقدر حسودی صفت ناخوشآیند و آزاردهندهایه، غبطه بد نیست، شاید خوب هم باشد.
ـ میدونم که یه منظوری دارید که اینا گفتید. من اگه بعد از چندین سال شما را نشناسم که وای. خب حالا بفرمایید.
ـ بله. دقیقا.ً منظورم اینه که دارم با خودم فکر میکنم که ای کاش، ای کاش روح و روان و همت من هم مث این جوونه بود.
ـ هنوز تو فکر اونید؟ مث اینکه حسابی ازش خوشتون اومده. حالا بذارید ببینیم میآد اداره برا کارت همیاری یا نه.
ـ راستش این آدمی که من دیدم احتیاج به کارت همیاری نداره. یه همیار واقعی بینام و نشونه. مگه ندیدی وقتی بهش گفتم گرگها یه لقمهات میکنند چکار کرد؟! دو تا دستش را با خلوص تمام گذاشت روی سینهاش و گفت بیان منو بخورند. بهنظر من کارت همیاری این جوون توی همون جایی بود که دستاشو گذاشت. توی سینهاش. توی دلش. الآن ما توی استان چندین نفر داریم که اومدن کارت همیاری گرفتن اما هیچ، انگار نه انگار. بقول قدیمیها گرد از دیوار میریزه اما از اونهاهیچ. اما اون طرف قضیه این که، حتماً آدمهایی هم هستند که واقعاً دلشون برا محیطزیست یا طبیعت میسوزه اما نه کارت همیاری دارند نه ما اونها را میشناسیم. بهنظر من یکیشون همین پسره. من اگه دل برای محیطزیست میسوزونم، خب حقوق و مزایای این کار را هم میگیرم. اما دیدی که این جوون با چه علاقهای قید دیدن فک و فامیلشو زده بود تا امشب و فردا را در دل طبیعت بگذرونه اونم توی این شرایط سخت. این آدم، میتونست یه جوون منحرف و مافنگی و خلافکار باشه. اما خودش گفت که عاشق طبیعته. ما باید قدر اینها را بدونیم و اگه بتونیم زیادشون کنیم.
ـ خدا کنه همینطور باشه که شما میگید.
ـ من مطمنم که این جوون اندک فکر خطا یا خلافی هم توی وجودش نبود، اگر هم بود پاک پاک شد. البته اگه رفتار ما درست بوده باشه.
ـ خدا کنه.
ـ یه چیز دیگه.
ـ بفرمایید
ـ البته شوخیه. داشتم با خودم فکر میکردم که خوش به حال گرگهای منطقه که امشب یه همچین طعمة آماده و عاشقی مهمونشونه. کاش میشد بهشون تقلب میرسوندیم که برند سراغش و شکمی از عزا در بیارن. هرچند گرگهای عزیز، عشق و حالی را که در تعقیب و گرفتن و دریدن طعمة خود میکنند با طعمة آماده و تعارفی نمیکنند. فکر کنم از مهمونی خوششون نیاد. بهرحال خدا کنه اتفاقی برا این جوون نیفته.
ـ خدا کنه.
ـ آقا، من که همین روزها دارم بازنشست میشم. تو را خدا، شماها که هستید هوای این مناطق و اینجور آدمها را داشته باشین.
ـ امید بخدا. شما هم ما را دعا کنید.
آن مأموریت به پایان رسید. آن جوان هم به ما مراجعه نکرد. مهمتر از همه این بود که پس از آن، و تا چندین ماه بعد، خوشبختانه گزارش تخلفی از منطقة کلاه قاضی نداشتیم و گرنه . . . .
23/5/2582
اصفهانی باران ندیده
محمود سلطانی
نخست اینکه آنچه تاکنون در قالب اصطلاح «گرگ باران دیده» شنیده یا گفته ایم در اصل، گرگ «والان دیده» و منظور گرگی است که گذرش به تله(والان) افتاده و توانسته از دام بلا بگریزد.
دیگر آن که نیامدن برف و باران در شهر اصفهان و پیرامون آن، آن هم برای چندین سال، افزون بر پیامدهای اقلیمی و زیستمحیطی متعدد و همچنین مصیبت هایی که بخصوص بر کشاورزان منطقه تحمیل کرده، نشانه های اجتماعی هم داشته. نشانه هایی که در جریان مختصر بارندگی های اخیر نمایان شد.
در گذشته ای نه چندان دور هر سال، از نیمه های پاییز تا اوایل بهار سال بعد، هوای اصفهان ابری و برفی و بارانی بود به گونه ای که سایه سارهای شهر طی این مدت همواره پوشیده از برف بود و گودالها نیز(هر چند تا هر جا) آکنده از آب باران.
هنگام بارندگی نیز علاوه برسطح خیابانها، چاله چوله های خیابانها نیز از این موهبت آسمانی بی نصیب نبودند و اینها نیز تا چندین ساعت، حتی چند روز پس از بارندگی پر از آب بودند. موضوعی که دستمایه یا سوژة رسانه ها بود برای انتقاد از شهرداری و بقول امروزیها «گیر» دادن به مقامات شهر( مانند بسیاری از شهرهای دیگر).
آن زمان تقریباً همة مردم، بویژه رانندگان، آموخته بودند که هنگام عبور از روی این چاله های پر از آب، هوای رهگذران را داشته و از سرعت خود بکاهند تا عبور شتابان خودرو از داخل و یا توی این چاله ها سبب خیس شدن آنان نگردد. رفتار اجتماعی بهنجار و لازمی که نشانة بافرهنگ بودن رانندگان شده بود.
دو سه نوبت بارندگی اخیر در شهر اصفهان اما، بخوبی نشان داد که شمار قابل توجهی از رانندگان نسل امروز، یعنی میانسالان و جوانان و جوانترها از این آموزش بی بهره اند. تقصیر هم ندارند زیرا چنین شرایطی را تجربه نکرده اند. این باران ندیده ها طی چند روز بارندگی اخیر، با رانندگی خود در هوای بارانی و در معابر ناهموار شهر، کردند با رهگذران، آنچه را نباید می کردند. اشکالی هم ندارد. روزی یاد خواهند گرفت. نگارنده که از حق خود گذشتم و خواهم گذشت. البته با این امید و با این شرط که این بارندگیها ادامه یابد. اصفهان براستی تشنه است، تشنه.
------------------------------------------------------
چاپ شده در روزنامه اصفهان امروز ـ شمارة 4569 ـ چهارشنبه 26 بهمن ماه 1401